سفارش تبلیغ
صبا
 




میلاد فخر زنان





سلام، فاطمه معصومه!

تو آمدی و با آمدنت، بال فرشتگان الهی فرش زمین شد
تامعصومیت، مطهره ای دیگر از فرزندان محمّد (ص) را در برگیرد.


گلی همزاد علی بن موسی الرضایی که از یک شاخه
روییدید تا هر دو، پناه دل سوختگان باشید.

امروز بر شانه های خاک، گام نهادی تا لباس شفا را
بر روح مجروح دردمندان بپوشانی.


نام روشن و شفاف تو ای فخر زنان عالم!
شفیعه روز قیامت و انیس لحظه های عبادت است؛

آنجا که از صمیم قلب، به تو توسل می جوییم تا
بر گردنه های سنگین گناه در میانه راه نمانیم.







نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی



چشم‏هایت را آرام باز کن،
بانوی نور و عاطفه و کرامت!

چشم‏هایت را آرام باز کن،
چشم‏هایت چشمه ‏های اجابت خواهند شد.


چشم‏هایت ضریح دل‏های پریشان می‏شوند،
چشم‏هایت نگاه برادر را خیره می‏کند.

روی دست‏های برادر آرام خواهی گرفت،
به نام عشق به او اقتدا خواهی کرد


و به دنبال دل، راهی سرزمین‏هایی می‏شوی
که خاک قدم های او را لمس کرده است

بانوی روشنایی‏ها! بانوی آینه!
بانوی زیارت و غزل و ضریح و کبوتر!


چشم‏هایت را آرام باز کن! پدرت نگاه تو را می‏بوسد.
بی‏ جهت نبود که نامت را فاطمه علیهاالسلام گذاشتند

بی‏ جهت نبود که خورشید روز میلادت،
از افق نگاه تو طلوع کرد.


بانوی اجابت!چشم‏هایت را باز کن
عطر بهشت، فضای خانه را پر می‏کند.

خوش آمدی!
در هوای خانه ‏ای تنفّس خواهی کرد
که نشان‏ه ایی از ملکوت در خود دارد؛


خانه‏ ای که دریچه ‏ای رو به بهشت دارد
خانه ‏ای که شعاع ‏های روشن عصمت ناب،
بر اهالی سبز پوشش گشوده است.

خانه‏ ای که حضور هفتمین و هشتمین ستاره کهکشان عبودیت را
در جای جایش لمس کرده است.


چشم‏هایت را آرام باز کن!
مقدمت مبارک باد






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی




مسیحا زاده

تو مسیحا زاده اما دختر موسی شدی
مریم قدیسه ی ذریه ی طاها شدی


یک نخی از چادرت مانند کعبه محترم
قبله ی عرشی ترین سجاده ی دنیا شدی

بوسه بر دست تو بر سادات واجب می شود
چون ستون عصمت الله بنی الزهرا شدی

در میان شوره زار قم بهشتی ساختی
مثل کوثر آمدی جوشیدی و دریا و شدی

جا نماز غرق نورت گوشه ی عرش خداست
در تقرب بر خدا بالاتر از بالا شدی


وحی نازل بر لبانت استناد هر حدیث
مثل بنت المصطفی صدیقه ی کبری شدی

پیش پایت دیدنی باشد قیام موسوی
با جلال فاطمی خاتون بی همتا شدی

ناز چشمان تو و دکر خداهای پدر
کو رسول الله بیند ثانی زهرا شدی

خواهر سلطان عالم کار سلطان می کند
بر حسین خانواده زینب کبری شدی


قاسم نعمتی






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی









ولادت باسعادت فاطمه ثانی ،‌ شفیعه ی محشر
اسوه عفاف و نجـابت، دخت موسی ابن جعفر
اخت الرضـا علیهم السلام ، کریمه آل طاهـا
حضرت فـاطمـه معصومـه سـلام الله علیهـا
و آغازدهه کرامت و بزرگداشت روز دختر
برشعیـان خصوصا دختـران مسلمان مبارک





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی




«بانوی گل و آیینه»

تو در شهر همیشه عشق، مدینه، چشم به جهان گشودی
و دل از دل عاشقان خویش ربودی.

تو متولد شدی تا یاد مادرت،
زهرای مرضیه علیهاالسلام را در باغ ایّام شکوفا کنی.

تو به دنیا آمدی تا درّ عفاف را به صدف هستی ببخشی،
تو قدم بر زمین نهادی تا رنگ خاکی دنیا را افلاکی کنی.

تو با حضور عاشقانه خویش، زیباترین غزل عشق را سرودی.
تو به دنیا آمدی تا با حضور سبز خویش،

بهار را برای کویر قم به ارمغان بیاوری.
تو، سرچشمه پاکی و نجابتی.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی







از عرش خدا باران سپیده می بارید؛
هلهله فرشتگان شادی آسمانیان را هویدا می کرد؛

ماه با لبخند، بذر نقره می پاشید و ستارگان در
بزمِ شادیِ عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی می کردند.


ملائک، شادباش های خداوندی را در سریرهای
نور به سرزمین مدینه می فرستادند.

شهر غرق در شور، شکفتن گلی از گلستان اهل بیت
پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را انتظار می کشید
و خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام خود را
آماده ضیافت تولّدی بزرگ می دید.

به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛انتظار به پایان رسید؛
خنده ها شکفت و نوزادی زیبا به ناز دیده باز گشود.

پدر که لبخند را هدیه حضور کودک خود کرده بود
نام او را به یادِ مادر خویش فاطمه نهاد.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی




اولین روز ماه ذیقعده بود.
صدای مؤذن از سمت مسجدالنبی شنیده می شد.

در خانه امام موسی کاظم(ع) همه چشم به راه آمدن فرزندی بودند.
خدمتکاران، دور تا دور نجمه خاتون نشسته بودند و او را دلداری می دادند.


ـ به زودی به دنیا می آید.
ـ نگران نباشید!

نجمه خاتون به دیوار تکیه داده بود و زیر لب ذکر می گفت.
امام کاظم(ع) به همراه فرزندش امام رضا(ع) به مسجدالنبی رفته بودند.


لحظات به کندی می گذشت و نجمه خاتون از
درد، دندان هایش را به هم فشار داد.

آسمان سیاه، ستاره را نورانی تر از پیش نشان می داد.
امام موسی کاظم(ع) به خانه برگشت و باز قرآن خواند.

ساعتی از شب گذشته بود که صدای نوزادی در خانه پیچید.
همه با خوشحالی به هم تبریک گفتند.

نوزاد را به برادرش نشان دادند.
امام رضا(ع) به چهره خواهرش نگاه کرد.


امام موسی کاظم(ع) نوزاد را بغل گرفت
و نام معصومه را برای او برگزید

فاطمه بختیاری




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی




به دل حک شد به خط آشنایی
شب میلاد و آغازِ گدایی

گدای بارگاهِ سبزِ عشقم
ببین امشب دلم گشته هوایی


به پیش پای تو غرقِ سرشکم
که شاید سر زنی بر بی‌نوایی

کریمه کاسه‌ام بنگر که بالاست
کرم بنما تو هر چه می‌توانی


تویی معصومه، عصمت پیش رویت
کند سجده از این نورِ خدایی

تویی بانوی قصرِ سرخِ مذهب
که با زینب همیشه هم صدایی


همین بس از تو ای معصومه جانم
لقب گیرنده‌ از جامِ رضایی

رضا نامِ تو را معصومه خوانده
که سر تا پا چنین زهرا نمایی


همه امشب کنارِ بارگاهت
من و این گریه و فصلِ جدایی

دلِ فطرس شده در شامِ میلاد
اسیرِ گنبدِ زردِ طلایی






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی





چه معصومانه می‏خندی و کودکانه نگاه می‏کنی!
تو پاک‏ترینی و فرشته از چشمانت فرومی‏ریزد.


پاکی و اصالت، از شاخسار خاندان معصومت ریشه می‏گیرد؛
پاکی تو که معصومه نام گرفته ‏ای و مریم اهل بیتی
و کریمه آسمان و زمین.


قم، بوی توس می‏دهد
امروز شهرمان را به یمن میلادت آذین بسته ‏ایم.

گنبد طلایی حرمت، در هاله چراغ‏ های رنگین
و نوارهای نورانی، چقدر ملکوتی شده است!

موسیقی شادی که از مناره‏ ها بلند است، در کوچه
پس کوچه‏ های شهر می‏پیچید. همه جا گل است و شیرینی؛

همه سرشار از شادمانی ‏اند.
... اما نمی‏دانم چرا شهرم، عطر توس گرفته است!


شاید مسافری غریب به تهنیت و شادباش آمده است؛
شاید برادری به دیدار خواهری... شاید...



نوشته شده در تاریخ سه شنبه 96/5/3 توسط محب مهدی