آمدی و بی مضایقه باریدی
زمین، گهواره ای شد، پر از لالایی ستاره هایی نورانی تر از خورشید.
بادهای آوازه خوان، برکت را نجوا می کردند بر سرتاسر خاک.
انسان به خود می بالید از این همه بزرگی.
با آمدنت، زمین، سربلندتر شد.
ابلیس، پشیمان شد از اینکه سجده نکرده است به این همه شکوه،
به این همه عظمت، به این همه سربلندی.
... و تو آمدی؛
ناگهان تر از همه باران های بهاری.
آمدی و بی مضایقه باریدی.
مهربان تر از همه باران ها، مهربانی ات فراگیر شد.
بعد از تو دیگر هیچ دختری، خواب گورهای دهان گشوده را ندید.
مادر مهربان من، هربار که سپاس خدا را می گویم،
هاله های نور را می بینم که بر وجود تو می بارد.
هر قدم که به سوی خدا گام بر می دارم، تو را می بینم
که به بهشت نزدیک تر می شوی.
هربار که سر به سجده می گذارم،
می بینم که فرشتگان برایت تسبیح می کنند.
این سزاوار توست؛
زیرا که شکر خدا را تو بر زبان من نهادی.
گام هایم را تو به سوی او گرداندی و سرم را با سجده گاه آشنا کردی.
ای پیامبر رحمت و محبّت، ای مظهر مهر خدا.
مادر، دوست دارم چون کبوتری بر پنجره قلبت بنشینم
و بال فروتنی بر زمین بیفکنم.
دوست دارم که زلال کلامم را
از مروارید ادب و مهر پر سازم و بر دل خسته ات ببارم.
دوست دارم که دست به دعا بردارم
و خدا را به آیات خودش بخوانم
که :پروردگار من، پدر و مادرم را مورد لطف خود قرار ده،
چنان که آنان در کودکی مرا پروراندند.»